معنی کرنا
5 بازدید
[ کَ ] (اِ) قسمی از سماروغ. || انگور فرنگی که به فرانسه گروزی نامند. (ناظم الاطباء).[ کَ ] (اِ مرکب) کرنای. کرنی. نای که برای شنواندن مردم کر بکار رود. سماعه. (یادداشت مؤلف). || نوعی از نفیر. (ناظم الاطباء). کره نای. خرنای. نوعی نفیر دراز که در قدیم در رزم بکار می رفت و اینک در ولایات شمالی ایران (مخصوصاً گیلان) به هنگام اقامهٔ مراسم عزاداری (عاشورا) بندرت استعمال میشود. (حاشیهٔ برهان چ معین ج ۳). یکی از اسباب موسیقی می باشد و به هیئت شاخ نفیر ساخته شده است و در عیدها و زمان اعلان جنگ و غیره نواخته می شود. (از قاموس کتاب مقدس). بوق بلندتر از سرنا با دهانهٔ فراخ. طول بوق گاه نزدیک یک گز و نیم است. (یادداشت مؤلف): کوس حاج است که دیو از فزعش گردد کر زو چو کرنای سلیمان دم عنقا شنوند. خاقانی. || آلتی است بادی و بلند که صدای آن بم است و چون سوراخ ندارد با انگشتان نواخته نشود و از این روی فقط برای دم دادن به کار می رود. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به کرنای شود.
کلمات همقافیه با «کرنا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نا» برای سرودن شعر