معنی کرمپیشه
6 بازدید
[ کَ رَ شَ / شِ ] (ص مرکب) جوانمرد و بخشنده. (آنندراج). کریم. جوانمرد. سخی. (ناظم الاطباء): وگر درنیابد کرم پیشه نان نهادش توانگر بود همچنان.سعدی. در زمان خدیو داراشاه آن کرم پیشهٔ کریم نهاد. هاتف (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کرمپیشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر