معنی کرمة
5 بازدید
[ کَ مَ ] (ع اِ) واحد کرم یعنی یک درخت مو. (ناظم الاطباء). یک رز. (آنندراج). مو انگور و این اخص از کرم است. (از اقرب الموارد). || تندی سر سرون. (بحر الجواهر). تندی سر سرین گرد. (منتهی الارب) (آنندراج). سر گرد استخوان ران. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، کرم. جج، کروم. (ناظم الاطباء).[ کُ مَ ] (ع اِمص) بزرگی و ارجمندی: افعل کذا و کرمة لک او کرمة عین لک؛ یعنی میکنم این کار را جهت اکرام تو. یقال: نعم حبا و کرمة و ایضاً یقال: لیس لهم ذلک و لا کرمة. (ناظم الاطباء). کرامت. یقال: افعل کذا و کرمة عین؛ ای و کرامة. (اقرب الموارد). کُرم. کُرمان. رجوع به کرم، کرمان و کرامة شود.[ کَ مَ / کَ رِ مَ ] (ع ص) جوانمرد. (ناظم الاطباء). کریم. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ کُ مَ ] (اِ) کرمه. وزنی معادل شش قیراط. ج، کرمات. (قانون ابوعلی چ تهران مقالهٔ ثانیه از کتاب ثانی ص ۱۷۱). صاحب ذخیره می نویسد: فولس می گوید: از جهت استفراغ سودا دوازده کرمه افتیمون بباید داد... و دوازده کرمه نه درمسنگ باشد. و در جای دیگر می نویسد: شش قیراط باشد و در کناش اوطیوس می گوید: دانگی و نیم تا دو دانگ است.[ کُ مَ ] (اِخ) ناحیه ای است به یمامة. (منتهی الارب). از نواحی یمامه است. (از معجم البلدان).[ کَ مَ ] (اِخ) دهی است به طبس. (منتهی الارب). قریهٔ بزرگی است جامع و منبر دارد و اهالی بسیار و آب روان و خرمابن دارد و از نواحی طبس می باشد. (از معجم البلدان).[ کِ مَ ] (ع ص) زن جوانمرد. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج).[ کَ رَ مَ ] (ع اِمص) کرم. (ناظم الاطباء). کَرَم. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کرامة. (اقرب الموارد). رجوع به کرم و کرامة شود.
کلمات همقافیه با «کرمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر