معنی کرص
6 بازدید
[ کَ ] (ع مص) کریص. کوبیدن. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و گفته اند فشردن با دست و منه: الکریص من الطراثیت یدق فیکرص بالید؛ ای یعصر. (از اقرب الموارد). آمیختن چیزی را. (ناظم الاطباء). آمیختن خرما را. (از اقرب الموارد). با خرما آمیختن پینو را و کوفتن. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «کرص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رص» برای سرودن شعر