معنی کرشیدن
5 بازدید
[ کَ رَ دَ / کَ دَ ] (مص) کرسیدن. کریسیدن. (حاشیهٔ برهان چ معین). فریب دادن. (برهان) (ناظم الاطباء). فریفتن. (ناظم الاطباء). || آدم بازی دادن. (برهان). کسی را بازی دادن. (ناظم الاطباء). || چاپلوسی کردن. || فروتنی کردن. (از برهان) (ناظم الاطباء). رجوع به کرسیدن و کریسیدن، کرش شود.
کلمات همقافیه با «کرشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر