معنی کرسینشین
6 بازدید
[ کُ نِ ] (نف مرکب) تخت نشین. مسندنشین. (ناظم الاطباء). - کرسی نشین کردن حرف؛ به کرسی یا بر کرسی نشانیدن و نشستن حرف و جز آن کنایه است از برآمدن از عهدهٔ دعوی خود و حرف خود را راست ساختن و راست شدن. (مجموعهٔ مترادفات ص ۲۸۶).
کلمات همقافیه با «کرسینشین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر