معنی کرسیدن
5 بازدید
[ کَ دَ ] (مص) کرشیدن. کریسیدن. (فرهنگ فارسی معین). فروتنی کردن. || فریب دادن. (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). رجوع به کرشیدن و کریسیدن شود. || کوشیدن. کوشش کردن. سعی کردن. جهد نمودن با همهٔ توانایی. || بحث کردن. مباحثه و منازعه نمودن. || دره کشیدن. || چین خوردن. || فراهم آوردن و جمع کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کرسیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر