معنی کرسیدار
5 بازدید
[ کُ ] (نف مرکب) کرسی دارنده. صاحب کرسی. خداوند کرسی. || حاکم. (فرهنگ فارسی معین). || بر تخت جلوس کرده. (ناظم الاطباء). || منظم و برابر چنانکه حروف خط در کتابت. || اطاق یا ایوانی که سطح آن از سطح خانه و یا حیاط بلندتر باشد. (ناظم الاطباء). - کرسی دار مجلس طور؛ کنایه از حضرت موسی علیه السلام است. (آنندراج) (برهان).
کلمات همقافیه با «کرسیدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر