معنی کرسوع
4 بازدید
[ کُ ] (ع اِ) استخوان برآمدهٔ پیوند سردست از سوی خنصر. || استخوانک خردگاه نزدیک بند دست ستور و گوسپند و مانند آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، کَراسِع. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کرسوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر