معنی کرسه
4 بازدید
[ کُ رَ سَ / سِ ] (اِ) چرک و ریم را گویند. (برهان) (ناظم الاطباء). رجوع به کرس و کرسنه شود. || موی پیچیده و مجعد را نیز گفته اند. (برهان) (ناظم الاطباء). بمعنی موی مجعد شاهدی نیافتم فقط در لغت اسدی چ پاول هورن در کلمهٔ فش این بیت از منجیک آمده است و هرچند معنی بیت معلوم نیست، معهذا کلمه کرسه نیست و به گمان من کوسه است و شاید همین سبب تصور وجود چنین کلمه یا چنین معنی شده باشد: جنگ کرده نشسته اندر زین بر تن کرسه دم ریخته فش. ؟ (یادداشت مؤلف). رجوع به کرس شود.
کلمات همقافیه با «کرسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر