معنی کرزه
7 بازدید
[ کُ زَ / زِ ] (اِ) بمعنی کرز است که زمینی باشد که از برای کاشتن تخته تخته ساخته و هموار نموده و کناره های آن را بلند کرده باشند. (برهان). زمین کشتزار که کناره های آن را بلند ساخته باشند و آن کناره ها را مرز گویند. (آنندراج) (از انجمن آرا). || آن بلندی را نیز گویند که در کناره های مرز کنند. (برهان) (ناظم الاطباء). رجوع به کرت و کرد شود. || کشتی را گویند که سیراب شده باشد. (جهانگیری).[ کُ زَ / زِ ] (اِ) گیاهی باشد خوشبوی. (جهانگیری).[ کَ زَ / زِ ] (ص) مادرزادی را گویند که آلت تناسل نداشته باشد. (برهان). مادرزادی که هیچ نره و مردی نداشته باشد. (یادداشت مؤلف).[ کِ رَ زَ ] (ع اِ) جِ کُرز، بمعنی خرجینهٔ شبان. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به کرز شود.
کلمات همقافیه با «کرزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر