معنی کرزن
9 بازدید
[ کَ زَ / کِ زِ ] (ع اِ) تبر بزرگ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تبر یک سر. (مهذب الاسماء). تبر بزرگ و ابن سیده گفته تبر یک سر. (از اقرب الموارد). کِرزین. (از اقرب الموارد). ج، کَرازِن، (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء) کَرازین. (از اقرب الموارد).[ کَ زَ ] (اِ) نیم تاج مرصعی بوده است که ملوک پیشین از بالای سر خود به جهت تیمن و تبرک می آویخته اند و گاهی نیز بر سر می نهاده اند. (برهان) (آنندراج). رجوع به گرزن شود. || تاجی را نیز گویند که از دیبا دوخته باشند و با کاف فارسی هم آمده است. (برهان) (آنندراج): ندیمان و غلامانش پای کوفتند با کرزنها بر سر. (تاریخ بیهقی). رجوع به گرزن شود. || زنبیل. (برهان) (آنندراج). || در عربی میان سر و فرق سر را خوانند. (برهان) (آنندراج). صاحب السامی می نویسد: میان افسر اما در تاج العروس این معنی نیست. (یادداشت مؤلف). || نوعی کلاه که زنان بغداد بر سر می نهند. (دزی ج ۲ ص ۴۵۵).
کلمات همقافیه با «کرزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر