معنی کردگر
5 بازدید
[ کَ گَ ] (ص مرکب) عامل. فاعل. (ناظم الاطباء) (فهرست شاهنامهٔ ولف). مؤثر. (ناظم الاطباء). - کردگر نزدیک؛ عامل بلاواسطه. (ناظم الاطباء). || (اِخ) خدا. ایزد. کردگار: نخست آفرین کرد بر کردگر کز او دید نیرو و بخت و هنر.فردوسی.[ کَ گَ ] (اِ مرکب) آلتی است آهنین با زنجیری و دسته که زارعین بدان مرزهای کرد را راست کنند. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «کردگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر