معنی کردوس
7 بازدید
[ کُ ] (معرب، اِ) گلهٔ بزرگ از اسپان. کُردوسة. (آنندراج) (منتهی الارب): به سحرگاهان ناگاهان آواز کلنگ راست چون غیو کند صفدر در کردوسی. منوچهری. || عضو. ج، کرادیس. منه فی صفته صلی اللََّه علیه و سلم ضخم الکرادیس؛ ای الاعضاء. (منتهی الارب) (آنندراج). اندام. (ناظم الاطباء). || استخوان بزرگ پرگوشت. ج، کَرادیس. (مهذب الاسماء). || هر استخوان دوگانهٔ اندام که در مفصل بهم رسند، چون دو استخوان کتف و بازو و ران و دو زانو و گفته اند سراستخوانها. (از بحر الجواهر). رجوع به کُردوسة شود. || پارهٔ لشکر. ج، کَرادیس. (مهذب الاسماء). هر یک از بخشهای سپاهی در میدان جنگ از مقدمه و قلب و میمنه و میسره و ساقه و نیز هر یک از بخشهای جزء مقدمه و قلب و میمنه و میسره و ساقه. (از یادداشت مؤلف). این کلمه در فارسی به معنی فوج و گروه سوار و توسعاً گروه لشکری است از سوار و پیاده. (یادداشت مؤلف). - حرب به کردوس؛ نوعی جنگ که سواران فوج فوج به حرب بپردازند: و ترکمانان نیز روی به حرب نهادند و بر رسم خویش بیاراستند که ایشان حرب به کردوس کنند همه کردوس کردوس شدند و حرب همی کردند. (زین الاخبار گردیزی). فجعل الجند [ خالدبن ولید ] کرادیس علی کل کردوس قائد و لم یکن الحرب بالکرادیس معروفاً عند العرب. (تاریخ تمدن اسلامی).
کلمات همقافیه با «کردوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر