معنی کرای کردن
7 بازدید
[ کِ کَ دَ ] (مص مرکب) به مزد گرفتن. کرا کردن. || ارزیدن. قابلیت داشتن. سزاوار بودن. (از یادداشت مؤلف). لایق مراتب چیزی بودن. (آنندراج). ارزیدن : بیهوده چند محنت عالم توان کشید عالم کرای این همه محنت نمی کند. میرزا صادق (از آنندراج). رجوع به کرا کردن و کرایه شود.
کلمات همقافیه با «کرای کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر