معنی کرای
8 بازدید
[ کِ ] (از ع، اِ) کرایه. وجه کرایهٔ مال. (یادداشت مؤلف): خرج راه و نفقه و کرای ندارم. (تاریخ بخارا). خود را ملامت کردن ساخت و بدان قانع شد که کرای خر بر وی زیان نبود. (سندبادنامه ص ۳۰۲). رجوع به کرایه، کرا و کراء شود.
کلمات همقافیه با «کرای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر