معنی کراهت
6 بازدید
[ کَ هَ ] (ع اِمص) کراهة. نفرت. ناپسندی. بی میلی. (ناظم الاطباء). ناخواهانی. بیزاری. تنفر. اشمئزاز. ناخوشی. (یادداشت مؤلف). ناخوشایندی : ملک نوح از سر کراهت برخاست و ناصرالدین آن بشارت به ابوعلی نوشت که مراد حاصل شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۰۷). هر کراهت در دل مرد بهی چون درآید ز آفتی نبود تهی.مولوی. - به کراهت؛ به اکراه. به زور. به ناخوشی. به استکراه. (یادداشت مؤلف). به اجبار. از روی نفرت. با بی میلی و بی اختیاری. (از ناظم الاطباء): نظر نکنند الا به کراهت. (گلستان). - کراهت در سمع؛ ناخوش آمدن کلمه است در گوش و آن بر اثر رعایت نکردن حسن ترکیب اصوات در کلمه است. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کراهت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هت» برای سرودن شعر