معنی کرامون
6 بازدید
[ کُ ] (ع ص، اِ) جِ کُرام. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به کرام شود.[ کُ ر ر ] (ع ص، اِ) جِ کُرّام. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به کرام شود.[ ] (اِخ) زن غازان خان و او دختر قتلغ تیمور پسر اتابای نویان بوده است. (تاریخ غازانی ص ۱۴). رجوع به تاریخ غازانی ص ۱۲۳ و ۱۵۶ شود.
کلمات همقافیه با «کرامون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر