معنی کدس
8 بازدید
[ کُ ] (ع اِ) خرمن. (منتهی الارب). خرمن ناکوفته. (غیاث اللغات) (آنندراج). خرمن و دانه های درو کردهٔ کوفتهٔ فراهم کرده. (ناظم الاطباء).[ کَ ] (ع مص) عطسه دادن. (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عطسه کردن بهیمه و گاه در مردمان هم استعمال شود. (ناظم الاطباء). کَدَسان. کِداس. (منتهی الارب). کُداس. (اقرب الموارد). || به شتاب رفتن گران بار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کوفتن و فراهم آوردن چیزی را. (منتهی الارب). کوفتن دروده را و خرمن کردن آن را و فراهم آوردن. (ناظم الاطباء). || طرد کردن مرد و غیر آن را. || سوار شدن بعضی از خیل بر بعضی. (از اقرب الموارد). || برزمین افکندن کسی را: کدس به. (از منتهی الارب). افکندن و چسباندن کسی را بر زمین. (از اقرب الموارد). || به حرکت درآوردن سائق و راکب شتر را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کدس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دس» برای سرودن شعر