معنی کخکخ
6 بازدید
[ کُ کُ ] (اِ صوت) صدا و آواز سرفه کردن. (برهان). آواز سرفه کردن. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). آواز سرفه. (غیاث اللغات). سرفه کردن و تندتند نفس زدن. (فرهنگ فارسی معین): خرس نیز ار خورد بناچارش زود در کخکخ اوفتد کارش. اوحدی (از آنندراج). || صدای خنده را نیز گفته اند. (برهان). صدای خندهٔ بلند. (آنندراج). آواز و صدای خنده. (ناظم الاطباء): از پی مصلحت بر او خندد کخکخی در بروت او بندد.سنائی. چونکه درد و شور او بسیار شد هر که صوفی بود با او یار شد کخکخی و های و هویی می زدند تا که چندین مست و بی خود می شدند. مولوی.[ کُ کُ ] (اِ) حراره بود و حال صوفیان. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). حراره. (لغت نامهٔ حافظ اوبهی). قول. تصنیف ترانه. زجل. موشح. موشحه. شرقی. عروض البلد. قوما. ملعبه. کاری. موالیا. (یادداشت مؤلف): آهی کن و زین جای بجه گرد برانگیز کخ کخ کن و برگرد و بدر بر پس ایزار. حقیقی صوفی (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). کخکخ اندر سماع چیست خری چک چک اندر چراغ چیست تری.سنائی. || بمعنی حرارت و گرمی هم آمده لیکن اشاره به حرکتش نشده. (برهان). حرارت و گرمی. (ناظم الاطباء). صاحب برهان و به تبع او دیگران بمعنی حرارت و گرمی آورده اند و ظاهراً به اشتباه از حراره که قول و ترانه است و ذکر شد گرفته اند و حراره را حرارت پنداشته. (از یادداشت مؤلف).[ کِ کِ ] (اِ صوت) کلمه ای است که آنرا در وقت نفرت فرمودن از چیزی گویند. (برهان) (آنندراج). رجوع به کخ شود.
کلمات همقافیه با «کخکخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کخ» برای سرودن شعر