معنی کج‌مج

معنی کج‌مج

7 بازدید
[ کَ مَ ] (ص مرکب، از اتباع) بسیار خمیده و معوج. (ناظم الاطباء). کج و کوله. کج و معوج. - کج مج رفتن؛ معوج و ناراست رفتن. (ناظم الاطباء): کج مج می رود این چرخ بسی بی تاب است پشت آئینهٔ افلاک مگر سیماب است. سالک یزدی (از آنندراج). - خط کج مج؛ خط پیچاپیچ. که بر استقامتی نباشد. که جز خطوط هندسی باشد: بنگر بدان درخش کز ابر کبودفام برجست و روی ابر بناخن همی شخود چون کودکی صغیر که با خامهٔ طلا کج مج خطی کشد به یکی صفحهٔ کبود. ملک الشعراء بهار. || سخن پیچیده و گفتار ناهموار و غلط. (ناظم الاطباء). - کج مج زبان؛ کژمژزبان. (یادداشت مؤلف). آنکه سخنش فصیح نباشد و زبانش به کلمات خوب جاری نباشد. (غیاث اللغات) (آنندراج). - کلید کج مج؛ کنایه از زبان است : کاش بودی قوت آنم که آهی برکشم کز کلید کج مج من قفل گردون واشدی. مسیح کاشی (از آنندراج). || پرحرفی کودکان. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «کج‌مج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید