معنی کتککاری کردن
5 بازدید
[ کُ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) همدیگر را زدن. (از لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی). زدن یکدیگر را با مشت و کف دست. با یکدیگر آویختن و زدن. زد و خورد کردن. مضاربه کردن. (یادداشت مؤلف). کتک زدن. (فرهنگ فارسی معین): قلندران در جست و جوی آن کلکل و جوالدوزرانی و کتک کاری کرده بودند. (کنزاللطایف، از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کتککاری کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر