معنی کتره کردن
6 بازدید
[ کَ رَ / رِ کَ دَ ] (مص مرکب) پاره کردن. (فرهنگ فارسی معین). دریدن : بر او کتره کرد آن زره را به تیغ ز زخمش همی جست راه گریغ. فردوسی (از آنندراج). این لغت در فهرست ولف نیامده است و ظاهراً کتره مصحف لتره باشد و کتره کردن مصحف لتره کردن. رجوع به لتره و شواهد آن شود.
کلمات همقافیه با «کتره کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر