معنی کترم کردن
7 بازدید
[ کُ تُ رُ کَ دَ ] (مص مرکب) بند کردن. ساکن کردن. در جایی وادار به ماندن کردن. (لغات عامیانهٔ جمال زاده): به هر زبانی بود این بچه را سه روز در منزل خودمان کترم کردیم. (لغات عامیانهٔ جمال زاده). ای خدا خراب کند این بندرعباس را که منو ششماه روزگار کترمم کرد. (صادق چوبک، از لغات عامیانهٔ جمال زاده).
کلمات همقافیه با «کترم کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر