معنی کترمه
5 بازدید
[ کُ تُ مَ / مِ ] (اِ) قترمه. در تداول عامه چرک و خون گرد آمده بر سر جراحت یا قرحه و قطور و ضخیم و خشک شدن آن. خشکریشهٔ ضخیم بر قرحه. جُلبَه و آن پوست مانندی است که بر روی ریش بندد. (یادداشت مؤلف). شوخ و چرک بسیار بر دست و پای. شوخ ضخیم بر پشت دست و جز آن. دَلَّه از شوخ با ریم بر دست و پای. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «کترمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر