معنی کتح
5 بازدید
[ کَ ] (ع اِ) خراش سنگ ریزه کمتر از کدح. (منتهی الارب). خراشی که بجلد رسد کمتر از کدح. (ناظم الاطباء). و رجوع به کدح شود.[ کَ ] (ع مص) سیر خوردن. (آنندراج). سیرخوردن طعام را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || برداشتن و انداختن بر کسی گرد و خاک را یا درکشیدن جامه را از وی. (آنندراج). برداشتن و انداختن بر کسی گرد و خاک را باد و کشیدن جامه را از وی. (منتهی الارب). || خوردن ملخ آنچه بر زمین بود. || رسیدن چیزی به پوست پس اثر کردن در آن. (آنندراج) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «کتح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تح» برای سرودن شعر