معنی کتابه
7 بازدید
[ کِ بَ / بِ ] (از ع، اِ) کُتابه. (آنندراج). آنچه به خط جلی نسخ یا نستعلیق یا خط طغرا بر مساجد و مقابر و دروازهٔ امرا نویسند و یا نقش کنند. (غیاث اللغات). این لغت را صاحب مؤیدالفضلاء در سلک لغات فارسی نوشته است بمعنی خطی که آن را بقلم جلی در روی کاغذ و پارچهٔ باریک نوشته باشند. (برهان). کتیبه. (ناظم الاطباء). ظاهراً کتیبه ممالهٔ آن است. (یادداشت مؤلف): و بر دیوار پیش خانه از بالای چوبها کتابه یی است زرین بر دیوار آن دوخته و نام سلطان مصر بر آنجا نوشته. (سفرنامهٔ ناصرخسرو). و بر پیش ایوان نوشته بزر و کتابهٔ لطیف... (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ۴۰). همهٔ نمدزینها دیبای رومی بوقلمون چنانکه قاصداً بافته باشند نه بریده و نه دوخته و کتابهٔ حواشی نوشته به نام سلطان مصر. (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ۵۸). سید سادات عالم شمس دین بوجعفر آنک بود نام او کتابه بر طراز افتخار. سیف اسفرنگ. صندوق تربت پدر من سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته. (گلستان). گرد قصرش کتابهٔ سیمین ثانی اثنین کهکشان باشد.وحشی بافقی. || آیاتی از قرآن که در روی علم نویسند. (فرهنگ فارسی معین): کتابهٔ علمت چون بدید روز نبرد از آن کتابه فراموش کرد کتب حذر.معزی. رجوع به کتیبه و کُتابه شود.[ کُ بَ / بِ ] (از ع، اِ) کِتابَه. کتیبه. نظم و نثری مشعر بر تعریف یا تاریخ که بر پیش طاق نویسند. (آنندراج). رجوع به کِتابه شود.
کلمات همقافیه با «کتابه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر