معنی کبیس
5 بازدید
[ کَ ] (ع ص، اِ) نوعی از خرما. || زیوری است میان تهی پر از بوی خوش. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). زیوری است میان کاواک پر از بوی خوش که بر گردن آویزند. (ناظم الاطباء). || عام کبیس؛ سال کبیسه دار. (ناظم الاطباء). در حساب منجمان زیادتی باشد که در ماه شباط اعتبار کنند پس شباط به بیست و نه روز رسد. (منتهی الارب) (آنندراج). و رجوع به کبیسه شود.
کلمات همقافیه با «کبیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر