معنی کبیره
4 بازدید
[ کَ رَ ] (ع ص، اِ) کبیرة. گناه بزرگ و مقابلش صغیرة است. (از اقرب الموارد). خطای عظیم. گناه و اثم. (ناظم الاطباء). ج، کبیرات و کبائر. (اقرب الموارد): چون یکی از دنیا برفتی از یاران وی بر کبیره ما گواهی می دادیم که وی از اهل آتش است. (کشف الاسرار از فرهنگ فارسی معین). اقرار کرده بر گنه خود به سِرّ و جهر نی شرم از صغیره و نه از کبیره ننگ. سوزنی. به یک صغیره مرا رهنمای شیطان بود به صد کبیره کنون رهنمای شیطانم.سوزنی. رجوع به کبیرة شود. - گناه (معصیت) کبیره؛ گناه بزرگ چون قتل و زنا. ج، کبائر (کبایر). (فرهنگ فارسی معین). || گران. || دشوار. (ترجمان علامه جرجانی ص ۸۱).
کلمات همقافیه با «کبیره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر