معنی کبیرة
5 بازدید
[ کَ رَ ] (ع ص) تأنیث کبیر. (اقرب الموارد) (از منتهی الارب). || (اِ) گناه بزرگ. (اقرب الموارد). گناه و اثم. (ناظم الاطباء). مقابل صغیرة. ج، کبیرات و کَبائِر. (از اقرب الموارد). و رجوع به کبیره شود.[ کَ رَ ] (اِخ) دهی است نزدیک جیحون. (منتهی الارب). دهی است نزدیک جیحون که به فارسی ده بزرگ نامند. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «کبیرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر