معنی کبیده
5 بازدید
[ کُ / کَ دَ / دِ ] (اِ) آردی را گویند که گندم آن را بریان کرده باشند. (برهان) (آنندراج). || آرد برنج و نخود و جو بریان کرده و غیر بریان کرده را نیز گویند. (برهان) (از ناظم الاطباء). پِست. (آنندراج). اسم فارسی سویق است که پِست نیز نامند و به هندی ستو گویند. (فهرست مخزن الادویه). || دلیده که درشته و شکسته شدن گندم و بلغور باشد. (برهان). دلیده و بلغور جو و گندم. (ناظم الاطباء). بربور، کبیدهٔ گندم. (منتهی الارب). || هر طعامی که در تنور پزند. || آشی که از جو و برنج و مسکه سازند. (ناظم الاطباء).[ کَ دَ / دِ ] (ن مف) رنجیده. غمگین. (یادداشت مؤلف). و رجوع به کبیدن شود.
کلمات همقافیه با «کبیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر