معنی کبیدن
5 بازدید
[ کَ / کِ دَ ] (مص) از جای گشتن و از جای کشیدن و گردانیدن باشد. (برهان) (آنندراج). || کوفته خاطر شدن. رنجیدن. (آنندراج): مکیبید و از راستی مگذرید. فردوسی (از آنندراج). جای غول است این سرای پرنهیب مردمی خواهی از این مردم بکیب. امیر حسینی. چون از پادشاه و امرای موافق نهایت کبیده بود... (مقدمهٔ سیرالمتأخرین نواب سید غلامحسین طباطبائی). || از راه دوستی و صداقت بازگشتن. (آنندراج ذیل کبیده). و رجوع به کیبیدن شود.[ کُ / کَ دَ ] (مص) بلغور کردن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «کبیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر