معنی کبچ
8 بازدید
[ کَ ] (ص) کبج. کبجه. هر چاروایی که زیر دهانش ورم و آماس کرده باشد. (ناظم الاطباء).[ کَ ] (ص) احمق. || معجب. خویشتن ستای. (فرهنگ اسدی نخجوانی): همه با حیزان حیز و همه با کبچان کبچ همه با دزدان دزد و همه با شنگان شنگ. قریع الدهر. || (اِ) کیچ. بهره. تفرقه: کبچ کبچ. رجوع به کبچ کبچ شود. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «کبچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بچ» برای سرودن شعر