معنی کبودجامه شدن
5 بازدید
[ کَ مَ / مِ شُ دَ ] (مص مرکب) جامهٔ به رنگ کبود پوشیدن. || مجازاً، سوکوار شدن. عزادار شدن : گیتی سیاه خانه شد از ظلمت وجود گردون کبودجامه شد از ماتم وفا.خاقانی.
کلمات همقافیه با «کبودجامه شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر