معنی کبودار
5 بازدید
[ کَ ] (اِ مرکب) کبوددار. درخت کبوده. رجوع به کبوده شود.[ کَ ] (اِخ) دهی از دهستان دالوند، بخش زاغه شهرستان خرم آباد. سکنه ۹۶ تن. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «کبودار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر