معنی کبوب
6 بازدید
[ کَ ] (ع اِ) مایطبخ من الادویه و یکسب علی بخاره. (بحرالجواهر). دواها که بجوشانند و بخور آن به بینی و گوش و گلو دهند. (یادداشت مؤلف). ج، کبوبات.
کلمات همقافیه با «کبوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر