معنی کبسته
5 بازدید
[ کَ بَ تَ / تِ ] (اِ) حنظل. (برهان). || زهر گیاه. (برهان): با اینهمه لطافت و شیرینی سخن با من به گاه طعنه زدن چون کبسته ای. نزاری قهستانی (از فرهنگ رشیدی). رجوع به کبست شود.
کلمات همقافیه با «کبسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر