معنی کبس

معنی کبس

6 بازدید
[ کَ ] (ع مص) به خاک انباشتن چاه و جوی را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج): به ظاهر شهر نزول کردند و به کبس خندق... اشتغال نمودند. (جهانگشای جوینی). در پی سودی دویده بهر کبس نارسیده سود افتاده به حبس.مولوی. || سر به گریبان فروکشیدن و پنهان کردن زیر جامه. (منتهی الارب) (آنندراج). سر در جامه بردن. (تاج المصادر بیهقی). پنهان ساختن و فروکشیدن سر در جامهٔ خویش. کبس رأسه فی جیب قمیصه؛ أدخله فیه. (اقرب الموارد). || زیاد شدن یک روز به سال. (از اقرب الموارد). || در بن کوه فرو شدن و بزیر کوه درآمدن. (از منتهی الارب). || جای ناگاه به غارت فروگرفتن. (تاج المصادر بیهقی). شبیخون بردن. (غیاث اللغات). || کبس موی پیشانی بر آن؛ فروآویختن بر آن. || کبس بر چیزی؛ استوار کردن آن را. (از اقرب الموارد). || یک باره آرمیدن با زن بطرز کابوس، یا عام است. (منتهی الارب) (آنندراج). یکباره آرمیدن با زن و بروی آن افتادن مانند کابوس. (از ناظم الاطباء). || درآمدن در چیزی. || فروپوشیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بناگاه درآمدن در سرای و احتیاط نمودن در کاری. (منتهی الارب) (آنندراج). بناگاه هجوم بردن و محاصره کردن (خانهٔ کسی را). (از اقرب الموارد).
[ کِ ] (ع اِ) خاک که بدان چاه و جوی را انباشند. (منتهی الارب) (از آنندراج). خاکی که بدان چاه و نهر را پر کنند. (از اقرب الموارد). || غار در بن کوه. (از اقرب الموارد). || سر بزرگ. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (شرح قاموس). || خانهٔ گلی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خانه ای است از گل. (شرح قاموس). || کنز. (اقرب الموارد). گنج. || بیخ و نژاد چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج). اصل و نژاد چیزی. (ناظم الاطباء) (شرح قاموس). اصل. (اقرب الموارد). هو فی کبس غنی؛ ای فی اصله. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || ادخله فی الکبس؛ مقهور و خوار گردانید او را. (از اقرب الموارد).
[ کُ ] (ع ص، اِ) جِ اکبس. (اقرب الموارد). رجوع به اکبس شود.
[ کُ ] (ع ص) رجوع به کُبَّس شود.
[ کُ بْ بَ / کُ ] (ع ص) بلند و سخت. جبال کبس؛ کوههای صلب و سخت. (ناظم الاطباء). جبال سخت و شدید. (آنندراج) (اقرب الموارد). کُبس. (اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «کبس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید