معنی کبج
7 بازدید
[ کَ ] (ص) خری بود بریده دم. (لغت نامهٔ اسدی چ اقبال ص ۶۵). خر بریده دم بود. (لغت فرس) (فرهنگ جهانگیری). خر الاغ دم بریده را گویند. (برهان) (آنندراج): ندانستی تو ای خر عمر کبج لاک پالانی که با خرسنگ برناید سروزن پور ترخانی(؟) ابوالعباس (از لغت فرس). || هر چاروای که زیر دهانش ورم و آماس کرده باشد. (آنندراج) (برهان). رجوع به کبجه و کبچ و کبچه شود.[ کَ ] (اِ) شکن و چین باشد در زلف و رسن و جامه. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۷۳). کلج.[ کَ ] (اِ) سبد تونیان بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۷۳). کلج. سبد زباله کش حمامی. (از لغت فرس ذیل کلج). رجوع به کلج شود.
کلمات همقافیه با «کبج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بج» برای سرودن شعر