معنی کباره
4 بازدید
[ کَ رَ / رِ ] (اِ) کبار. کوار. سبدی را گویند که میوه و امثال آن در آن کنند و بر چاروا بار نمایند و از جایی به جایی برند. (برهان). سبدی که میوه و امثال آن بر آن کنند و بر خر کرده در شهر آورند. (آنندراج). کواره. زنبیل : ترا این تن یکی خانهٔ سپنج است مزور بل مغربل چون کباره.ناصرخسرو. || خانهٔ زنبور. || کاسهٔ سفالین. (برهان).
کلمات همقافیه با «کباره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر