معنی کباده
6 بازدید
[ کَ دَ / دِ / کَ بْ با دَ / دِ ] (اِ) کمان نرم بسیار سست را گویند. (برهان) (ناظم الاطباء). کمان بسیار نرم و بمعنی لیزم که پهلوانان کشند و چله اش از آهن باشد. (غیاث). کمان بسیار نرم که آن را چندجا چاک زنند تا از زور بیفتد و نهایت نرم گردد اعم از آنکه چلهٔ آن از روده باشد که این در مشق تیراندازی بکار آید و خواه چلهٔ آن از زنجیر باشد که در ورزش کشتی گیران بکار آید و کمان پولاد نیز همین است و از لطائف اللغة معلوم می شود که عربی است لیکن در قاموس و صراح و نهایه و جز آن بدین معنی یافته نشد این قدر هست که کبداء بمعنی کمان سطبر قبضه و کبد بمعنی کمان یعنی قبضهٔ کمان نوشته اند و در قاموس است که کابده مکابدة کبادا، ای قاساه و مقاساة رنج کشیدن است، پس چون در کشیدن کباده از جهت ورزش تیراندازی و غیره گونه رنجی کشیده میشود اگر مجازاً بدین معنی گفته باشند وجهی است. (آنندراج).[ کَ دَ / دِ ] (اِ) آلتی است آهنین که حلقه هایی مانند زنگ دارد و در زورخانه با آن ورزش کنند. (حاشیهٔبرهان چ معین): به کباده چو بری دست تو ای رشک ملک چون کباده ست به خمیازه کشی کار فلک. میرنجات (از آنندراج). تیر فلک در هوای آتش طبعت پر بفکنده ست همچو تیر کباده. کمال اسماعیل. سختی رسد زد هر به سستی فتاده را زنجیر آهنی به سر افتد کباده را. ملاطغرا (از آنندراج). چاک چاک کبادهٔ مردان زور سنگ و مخیر گردان.اوحدی. رجوع به کباده شود.[ کَ بْ با دَ / دِ ] (اِ) آلتی است آهنین که حلقه هایی مانند زنگ دارد و در زورخانه با آن ورزش کنند. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). کمان مانندی از آهن که بر وتر آن حلقه های آهنین بسته باشند و ورزشکاران و زورخانه کاران به دستی قبضه و به دست دیگر میانهٔ وتر آن را گیرند و بر فراز سر از جانبی بجانبی برند نیرومند شدن عضلات را.
کلمات همقافیه با «کباده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر