معنی کباب کردن
5 بازدید
[ کَ کَ دَ ] (مص مرکب) کباب پختن. (بهار عجم) (آنندراج). بریان کردن کباب بر آتش. به سیخ کشیدن. به سیخ زدن : از آن فروزی آتش همی برزم اندر که کرد خواهی دلها به تیغ تیز کباب. مسعودسعد. چه آتش است حسامت که چون فروخته شد بدو دل و جگر دشمنان کنند کباب. مسعودسعد. احمد مرسل که کرد از تپش و زخم تیغ تخت سلاطین زگال گردهٔ شیران کباب. خاقانی. نوشیروان عادل را در شکارگاه صیدی کباب کردند و نمک نبود... (گلستان). || کنایه از آزار دادن. || رنجانیدن. (بهار عجم) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «کباب کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر