معنی کاین
7 بازدید
[ یِ ] (ع ص) کائن. رجوع به کائن شود.[ کین ] (موصول +ضمیر / ص) کین. مخفف که این (که +این): همی گفت کاین رسم گهبذ نهاد از این دل بگردان که بس بد نهاد.ابوشکور. چنین گفت کاین پادشاهی مراست بر این بر شما پاک یزدان گواست.فردوسی. گمانند کاین بیشه پرخون شود ز دشمن زمین رود جیحون شود.فردوسی. به دژخیم فرمود کاین را بکوی ز دار اندرآویز و برتاب روی.فردوسی. گشاد از گوش با صد عذر چون نوش شفاعت کرد کاین بستان و بفروش.نظامی. کاین ده ویران بگذاری به ما نیز چنین چند سپاری به ما.نظامی.
کلمات همقافیه با «کاین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر