معنی کاکاوند
5 بازدید
[ وَ ] (اِخ) دهی است از دهستان دینور بخش صحنه شهرستان کرمانشاهان که در ۱۲هزارگزی شمال باختر صحنه و ۱۵۰۰گزی شمال راه فرعی صحنه به سنقر در دامنه واقع و سردسیر است. ۲۴۴ تن سکنه دارد که به کردی و فارسی صحبت میکنند آبش از چشمه تأمین میشود محصول آن غلات دیمی است و شغل اهالیش زراعت است. به این ده محمدآباد نیز میگویند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).[ وَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش دلفان شهرستان خرم آباد. این دهستان در شمال باختری بخش دلفان واقع و محدود است از شمال به کوه گردن و بخش کرمانشاه و از جنوب به دهستان میربیک و از خاور به دهستان ای تیوند و از باختر بمنطقهٔ کرمانشاه. کوهستانی و سردسیر و مالاریائی است. آب آن از رود کاماسیاب زاینده رود و گیزه رود و قنوات و چشمه سارهای مختلف دیگر تأمین میشود. مرتفعترین قلل جبال در این دهستان عبارتند از: سفیدکوه، سرکشتی، نخودکوه، چقادزدان، کرخالو، رنگرزان. از ۹۹ آبادی تشکیل گردیده و جمعیت آن در حدود ۲۰ هزار نفر و قراء مهم آن عبارتند از: ده سفید، ترازگ، نورآباد، چمن جعفربیگ، دیانه موسی، خاکی پائین. سکنهٔ آن از طایفهٔ مظفروند، علیها، غیب غلام، تاج دینه وند، بلارند، اولاد قباد، باریکه وند هستند و عدهٔ کثیری از سکنهٔ آن زمستان به گرمسیر میروند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ وَ ] (اِخ) نام طایفه ای است از ایل ها و کردهای نواحی غرب و شمال غرب قزوین. (از آنندراج) (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ۱۱۲). || اسم یکی از طوایف اربعه پیش کوه ایلات کرد ایران است که از شعب ایل دلفان میباشد که در حدود ۳۰۰۰ خانوار است و در هرسین و چمچه مال و در مغرب ناحیهٔ دلفان سکونت دارند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۶۴).
کلمات همقافیه با «کاکاوند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر