معنی کاکاو
4 بازدید
(اِ) نوعی از بازی باشد و آن چنان است که یک کس دستها را بر زمین گذارد و فریاد کند که «کاکاو» و حریفان دیگر از اطراف او درآمده او را در باد شلاق گیرند، او همان طریق دست بر زمین نهاده از عقب حریفان دود و به هر کس که سر پای خود را برساند او را بجای خود آورد. (برهان) (آنندراج) (شعوری ج ۲ ورق ۲۵۶): بکاو چشمهٔ دل را ز غیر صافی کن ز لهو و لعب چه بازی چو کودکان کاکاو. آذری طوسی (از جهانگیری).
کلمات همقافیه با «کاکاو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «او» برای سرودن شعر