معنی کاژ
8 بازدید
(ص) لوچ و احول. کاج. کج بین. کژبین. دوبین. (ناظم الاطباء): به یک پای لنگ و به یک دست شل به یک چشم کور و به یک چشم کاژ. معروفی. ای تیغ زبان آخته بر قافلهٔ ژاژ چشمت بطمع مانده سوی نان کسان کاژ. ناصرخسرو. از فصیحان و ظریفان پاک شد روی زمین در جهان مشتی بخیل و کور و کاژ و لال ماند. سنائی (از جهانگیری). آن خبیث از شیخ می لائید ژاژ کژ نگر باشد همیشه عقل کاژ.مولوی. - کاژچشم؛ کژچشم. احول. || (اِ) درخت کاج. (ناظم الاطباء). صنوبر. صنوبر صغار. و رجوع به کاج شود. || کاژی. احولی. دوبینی.
کلمات همقافیه با «کاژ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اژ» برای سرودن شعر