معنی کاهلقدمی
5 بازدید
[ هِ قَ دَ ] (حامص مرکب) سست قدمی. کاهل قدم بودن. عمل کاهل قدم : نیست راهی که بکاهل قدمی طی نشود پای خوابیده عصایی است که من میدانم. میرزا بیدل (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کاهلقدمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر