معنی کام خاریدن

معنی کام خاریدن

6 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) کنایه از میل کردن و اراده نمودن بچیزی باشد. (برهان) (از آنندراج) (انجمن آرای ناصری). || آرزو کردن چیزی. (ناظم الاطباء). رغبت و شوق و خواهش کردن. (مجموعهٔ مترادفات ص ۱۷۹): بجان آتشی دادمت زینهار به ایوان شو و کام کژی مخار. فردوسی (از آنندراج). - کام افعی خاریدن؛ رفتار موذیانه داشتن. چون افعی بودن. افعی وار همه را از خود متنفر ساختن. - کام دشمن خاریدن؛ دشمنانه رفتار کردن. قصد و ارادهٔ دشمن کردن : پسر چون کند با پدر کارزار بدین آرزو کام دشمن مخار.فردوسی. ز رستم چرا بیم داری همی چرا کام دشمن نخاری همی. فردوسی (از آنندراج). - کام شیر خاریدن؛ سبعانه رفتار کردن. چون شیر درنده بودن : تو این را چنین خوار کاری مدار چو چیره شدی کام شیران مخار.فردوسی. چنین گفت با شاهزاده تخوار که گر مردمی کام شیران مخار.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «کام خاریدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید