معنی کام برداشتن
5 بازدید
[ بَ تَ ] (مص مرکب) کام برگرفتن. کام گرفتن. کام یافتن. کامروا گشتن. بمراد رسیدن : برگرفت از لبش بزور و بزر همه کامی که می توان برداشت. اوحدی. || کام برداشتن و برگرفتن، آن است که چون طفل متولد شود قابله بانگشت عسل کام او بردارد و زُقَّه در حلقش بریزد و بناگوش کردن نیز گویند. (آنندراج): برداشته آسمان ز خون کام مرا کرده ست چنین بزرگ اندام مرا خون خوردن من چنانکه در طفلی بود پستان بدهن شیشهٔ حجام مرا. محمد سعید اشرف (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کام برداشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر