معنی کامیار
5 بازدید
[ کامْ ] (ص مرکب) آنکه به آرزوی خود رسیده است. نایل. بختیار. مرادمند. کامیاب. بهره مند.[ کامْ ] (اِخ) کسی است که در سفر جنگی اردشیر به ملکت کادوسیان حاکم الکوسیری بود. رجوع به ص ۱۱۴۱ ج ۲ ایران باستان شود.[ کامْ ] (اِخ) کمال الدین کامیارانی، اسحاق قاضی از زنجان یکی از بزرگان امرای علاءالدوله کیقباد سلجوقی است و او مردی فقیه و سخنگو و حکیم مشرب بود و از شاگردان شیخ شهاب الدین سهروردی حساب میشده و هم اوست که با یکی دیگر از امرای علاءالدین کیقباد پیش جلال الدین آمد. او در سال ۶۳۵ هـ .ق. به دست یکنفر دیگر از امرای سلجوقی به قتل رسید. (تاریخ مفصل ایران تألیف اقبال حاشیهٔ ص ۱۳۵ ج ۱).
کلمات همقافیه با «کامیار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر